فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )
148
كليات ( فارسى )
شمايل تو بديدم ز قامت شمشاد * ازين سپس كشش من همه سوى بالاست شگفت نيست كه دربند زلف تست دلم * كه هر كجا كه دلى هست اندر آن سوداست به غمزه گر نر بودى دل همه عالم * ز عشق تو دل جمله جهان چرا شيداست ؟ 1535 و گر جمال تو با عاشقان كرشمه نكرد * ز بهر چه شر و آشوب از جهان برخاست ؟ ور از جهان سخن سر تو برون افتاد * سزد ، كه راز نگهداشتن نه كار صداست نديد چشم عراقى ترا ، چنان كه تويى * از آن كه در نظرش جمله كائنات هباست 1 - 3 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16 شورى ز شرابخانه برخاست * برخاست غريوى از چپ و راست تا چشم بتم چه فتنه انگيخت ؟ * كز هر طرفى هزار غوغاست 1540 تا جام لبش كدام مى داد ؟ * كز جرعهش هر كه هست شيداست ساقى ، قدحى ، كه مست عشقم * و آن باده هنوز در سر ماست آن نعرهء شور همچنان هست * و آن شيفتگى هنوز برجاست كارم ، كه چو زلف تست درهم ، * بىقامت تو نمىشود راست مقصود تويى مرا ز هستى * كز جام غرض مى مصفاست 1545 آيينهء روى تست جانم * عكس رخ تو درو هويداست پنهان چه شوى ؟ كه عكس رويت * در جام جهاننماى پيداست گل رنگ رخ تو دارد ، ار نه * رنك رخش از پى چه زيباست ؟ ور سرو نه قامت تو ديدست * او را كشش از چه سوى بالاست ؟ باغيست جهان ، ز عكس رويت * خرم دل آن كه در تماشاست 1550 در باغ همه رخ تو بيند * از هر ورق گل ، آن كه بيناست از عكس رخت دل عراقى * گلزار و بهار و باغ و صحراست